بال وپر چندزنی خیره نمی بینی

بال وپر چندزنی خیره نمی بینی 

که توگنجیشک صفت در دهن ماری

روزی حرکت موش های قطبی را دیدم به این ترتیب که رهبر و مدیر گروه پیشرو بودن و مابقی موش ها به ترتیب پشت سرشان میامدند.قدم به قدم هم قدم رهبر تمام پیچ و خم ها را...

پای خود را جا پای پیشرو می گذاشتند بدون اینکه لحظه ی به مسیری که میروند و به گام های که برمیدارند فکر کنند.

حتی هیچ یک از آنان از خود نمی پرسد که اصلا مقصد ما کجاست فقط به تبعیت از رهبر خود به راه خود ادامه میدهند تا جایی که به یک دره می رسند اولین موش پیشرو و رهبرگروه در دره می افتد مابقی موش ها پشت سر آن سرا زیر در دره می شوند یکی پشت دیگری تا اخرین موش بدون اینکه یک لحظه یکی از آنها به اتفاقی که دارد میفتد فکر کند یا حتی به خود اجازه دهد که با خودش فکر کند آیا رفتن این راه درست است؟؟؟؟؟؟

تفکر قالبی حاکم در این داستان ریشه ی یونانی دارد به نام  stereotypes به معنای محکم و غیر متحرک است. 

اصطلاحا تصور یا عقیده ای است که شخص یا گروهی بدون تعمق بپذیرد.

عقیده ی قالبی بیانگر قضاوتی ساده شده بررسی نشده و گاه نادرست.در باب گروه دیگر و یا حتی وقایعی چند است. به تصویر قالبی نگرش کلیشه ای نیز گفته می شود.که ممکن است در یافتن علل دقیق مسایل و واقعیتهای اجتماعی مشکلاتی بوجود آورد.

تفکر قالبی ترکیبی از نگرشها و پیشداوریها است و به هرنوع باور تعمیم یافته به حد اغراق و نادرست درباره گروه از مردم اطلاق میشود.

که شخص برپایه ی آ« چنین میپندارد که همه افراد آن گروه از ویژگی معینی برخورداراند. مثلا<این تصور قالبی که همه اسکاتلندی ها خسیس اند و یا همه سیاه پوستان خرافه پرست تنبل و خوشگذران هستند و یهودیان مادی پولدوست و بلندپرواز و یا اصفهانی ها خسیس هستند و ابادانی ها مردم لاف زنی هستند.

تفکرات قالبی تصوراتی کلی و بی انعطاف که در ذهن انسان جای میگیرد. و در قضاوتها مورد استفاده واقع میشود.

نقش افکار قالبی در شکل گیری افکار عمومی روشن و بدیهی است.زیرا هر فرهنگی برای اعضای خود تصویری قبلی برای آنچه باید ادراک کند فراهم می سازد.

از این جهت انچه انتظارش را داریم می بینیم نه آنچه باید ببینیم و همین طور آنچه می شنویم چیزهای است که میخواهیم بشنویم نه انچیزی که در واقعیت گفته میشود.هرکس همان طور استنباط می کند و معنی واژه ها و تجربه ها را می فهمد که سنتها و باورها و معیارهای جامعه اش حکم میکند.

شوخیهای متعدد که درباره گروه های یا اهالی شهرها ساخته میشود و از این مقوله حکایت می کند.

خاستگاه تفکر قالبی:

تفکر قالبی اغلب معلول نادانی گاه معلول تنبلی ذهن  زمانی نتیجه خود خواهی  یا کینه و حسد یا عصبیت های آشکار و ناپیدایی است. که درباره یک گروه یک طبقه اجتماعی یک فرد ویا یک شی ساخته میشود و حاصل تجربه مستقیم با واقعیت نیست.

مثلا:اعتقاد به خرافات نوعی تفکر قالبی است که بی چون و چرا پذیرفته ایم. هرچه ذهن ما بسته تر و دانش ما از جهانی که در آن زیست می کنیم کمتر باشد پذیرایی ذهن ما از خرافات بیشتر است.

تفکر قالبی به 2 دلیل  زیر  زیان آور است:

1>تفکر قالبی مانع از آن می شود که با هریک از اعضای گروه به عنوان یک فرد مستقل برخورد کنیم. زیرا تصوری را که درباره ی گروه داریم  به افراد آن گروه نسبت میدهم. حتی اگر بخشی  از تفکر قالبی مبتنی بر واقعیت باشد. ممکن است عده زیادی از اعضای گروه باقالب فاصله داشته یا با آن متفاوت باشد.

2>براساس نظریه اسناد تفکر قالبی موجب استنادهای دروغین میشود و به انچه که ما به رفتار دیگران نسبت میدهیم.تاثیر می گذار.بعد از برسی و تحلیل این رساله چنین نتیجه گیری میشود. که تمام انسانها خصوصیات منحصر بفرد دارند. ودر مورد  آنها باید به اساس شخصیت خودشان قضاوت شود. و از هرگونه پیشداوری و تفکر قالبی در مورد آنها جلوگیری شود.

کمک میکنم که درد مردم تبدیل به رنج نشه.

نویسنده:آیدا مطور

بهار:98

دانشجوی:روانشناسی بالینی


---

ارسال نظر

عکس خوانده نمی شود